همه ماههای مبارک رمضان - چه آنها که به من خوش ِ معنوی گذشته باشد و چه آنها که چنین بهره ای از آن نبرده باشم  - دوست دارم سی روزه باشد و درست همان یکی دو روز آخر که تمام نشده دلم برایش تنگ می شود ، هر چند معمولاً این طور نیست و یکی دو ساعت بعد از مغرب ِ بیست و نهم با اعلام عید ، اشکمان در می آید .

امسال اما خیلی خوشحال بودم که ماه مبارک 29 روزه بود نه به خاطر یک روز کمتر بودنش ؛ که به خاطر چینش زیبای روزهایش : اولین شب ماه ، شب جمعه و شب رحمت بود و آخرین شب آن نیز شب جمعه بود ، سومین و مهمترین شب قدر یعنی شب بیست و سوم نیز شب جمعه بود و روز عید نیز با روز جمعه که به خودی خود یک عید محسوب می شود  مصادف شده بود .

برای من همچنین ماه مبارک امسال ، حال و هوای خاصی داشت . شاید بیشترین دعاهای شخصی ام را امسال در این ماه کرده باشم و هنوز ماه به پایان نرسیده بود که پالسهای مثبتی از جانب خدا آمده که گویا مهمترین هایش را قول اجابت داده است ! این مهمترین ها یکی خریدن یک واحد مسکونی در همین محله ای است که الان در آن مستأجر هستم و یکی هم سفر حج است که امیدوارم دوستان خوبم هم با دعاهایشان هُلی بدهند .

اما یکی از مهمترین توفیقاتی که خداوند مهربان در این ماه نصیب من کرد که برای من بی سابقه بود ، صبحهای این ماه بود که روحانی ِ خوشفکر و ژرف اندیش مسجد محله مان ، بعد از نماز ، نامه پر مغز مولا امیر المؤمنین "ع" به مالک اشتر را ترجمه و تفسیر کرد و گنجینه ای از معارف و سیاستمداری و مدیریت و جامعه شناسی را پیش رویمان قرار داد .

شاید پیشتر تمام یا بخشهایی از این نامه را خوانده یا شنیده بودم اما با این تفسیر و توضیحات که مستند به بخشهای دیگر نهج البلاغه و آیات قرآن و مسائل روز بود نشنیده بودم تا جایی که هر روز گویی با شنیدن این معارف ِ ناگفته و مکتوم مانده ، گویی شرابی روحانی می نوشیدم . و عجیب اینکه می دیدم بی اغراق راه حل بسیاری از بن بستها و بحرانهای اجتماعی و سیاسی جامعه امروز ما تنها و تنها با عمل به دستور العملهای مولا در این نامه ماندگار بروشنی وجود دارد و خسارت زده مایی که از آن غفلت داریم  .

خوشبختانه بچه های گروه فرهنگی مسجد که خبر داشتند حاج آقا ( حسن ) علی اکبری در این زمینه کار کرده و با دست پر آمده ، تمام این سخنان  را ضبط کرده اند و من امیدوارم پس از پایان این مباحث ، بخشهایی  از آن را که مبتلا به امروز ماست ، یا در روزنامه یا در وبلاگ بیاورم .

پ . ن اول : از میان همه پیامکهای عیدانه ای که دیروز و امروز دریافت کردم این پیامک فاطمه ابوترابیان خیلی به دل نشست :

" گروه استهلال به کدامین سرزمین بفرستیم برای رؤیتت ، یابن الاقمار المنیرة ؟! "

پ . ن دوم : کامنتهای مطلب قبلی یعنی نوشته صادق مهدی غفرانی در این اواخر برای من بسیار مشمئز کننده و آزار دهنده شده بود . اگر یکی دو نفر دیگر هم با من همنظر باشند ، کل نظرات مثبت و منفی روزنوشت قبلی را غیر قابل مشاهده می کنم  تا فقط نوشته صادق باشد و بس .

پ . ن سوم : کل این نوشته اولاً از باب " و امّا بنعمة ربّکَ فَحَدّث" و ثانیاً برای اینکه شما هم برای دو مورد ذکر شده دعا کنید نوشته شد و البته ارزشهای دیگری هم دارد !

جمعه ۱٩ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()